وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از سرزمین کربلا عبور کرد اسبش لغزید و از اسب افتاد. سرش شکست و خون جاری شد شروع به استغفار نمود و عرض کرد: خدایا چه گناهی از من صادر شد؟ جبرئیل نازل شد و گفت: ای ابراهیم! گناهی از تو سر نزده ولی در این زمین فرزندزاده خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیا کشته می شود. از این جهت خون تو جاری شد تا موافق با خون آن جناب گردد… حضرت ابراهیم گریه ای طولانی کرد…